خدايا تكه اي آسمان ميخواهم
دارد صدا ميزند از داخل مقر
ديدي! زمين بدرد شماها نمي خورد
حاجي شتاب كن و كمي آسمان بخر
دارد صدا ميزند از داخل مقر
ديدي! زمين بدرد شماها نمي خورد
حاجي شتاب كن و كمي آسمان بخر
دستها براي حك كردن عشق بر روي سينه
عقل در انتظار جنون
نفس ها به شماره افتاده
آري محرم آمده
آري محرم آمده
السلام و عليك يا اباعبدالله

آبله هايي كه كف پاش بسته بود . ولي وسط اون آفتاب ، توي اون لباس خاكي
بسيجي ،باز هم از دعاي بعد نمازش دست بر نمي داشت .
هرچي ميخواست راحت و خودموني از خدا ميخواست . همه رو دعا ميكرد .
ميگفت اين سنت پيامبره ، مستحبه. پيامبر هميشه بعد از نماز دعا ميكرد .
توضيح المسائل امام خميني (ره) . مساله 1122
توسلهای آیتالله آقا مجتبی تهرانی معروف بود. این استاد فقید اخلاق همواره به مادر اهلبیت حضرت زهرا(س) متوسل میشد.
فاتحه اي براي شادي روح ايشان باهم بخوانيم .
يادشان گرامي باد
قنوت نماز هارو فراموش نميكنم . خيلي بامزه بود . قبل و بعد از قنوت همه ذكرها عربي بود ولي نوبت به قنوت كه
ميشد، بعضي ها به زبان خودشون دعا مي خوندند . يكي فارسي ،آذري ، انگليسي ، ژاپني وخيلي زبونهاي ديگه
عجب خداي باحالي !
توضيح المسائل امام خامنه اي ، مساله 488
ولي وقتي نگاهم به
كساني كه خانه ام را آباد مي كنند
و كساني كه نماز شب ميخوانند
يا كساني كه به خاطر من ، با هم دوستند
و يا كساني كه سحرها ، بخشش گناهانشان را ميخواهند
وقتي نگاهم به اينها مي افتد
بي خيال عذاب ميشوم
برداشتي از يك حديث قدسي، بحارالانوار ، ج 84 ، صفحه 121
شانس آوردم كوچه خلوت بود و كسي رفت و آمد نميكرد . يكي نبود به ما بگه آخه آدم حسابي، اگه سوار
دوچرخه، سوره هايي رو كه حفظي دوره ميكني ، سوره سجده دار نخون
حواسم نبود سوره علق رو حفظ كرده بودم و داشتم برا خودم دوره ميكردم . يكدفعه فهميدم كه آيه آخرش هم
خوندم . از دوچرخه پريدم پايين ، يه سنگ پيدا كردم و همونجا سجده رفتم. وضو نداشتم. قبله رو هم بلد نبودم
ولي توي اين سجده نه وضو و قبله لازمه ، نه ذكر . فقط يه مهر بردار و برو سجده . 1
1. توضيح امسائل امام خميني (ره) ، مساله 1097
من چيكار كردم
عده ي كمي نماز رو با امام به پايان رسوندند . امام جماعت بعد از نماز، از اميرالمومنين (عليه السلام) گفتند.
از تير توي پاي ايشون كه نميتونستند بيارنش بيرون. به پيشنهاد امام حسن(عليه السلام) ، وقت نماز سراغ
حضرت رفتند امام اون قدر غرق عبادت بوده اند كه چيزي متوجه نمي شدند
با چشمام كه ديگه خيس شده بود نگاهي به اطرافم انداختم . همه سرشون پايين بود همه شرمنده خدا بودند
از آن صحنه ها ، اهل بهشت از مجرمان مي پرسند : چه عاملي شما را به دوزخ روانه كرد؟ آنها چهار عامل را
مي شمرند، كه اولين آنها نماز است :« لم نك من المصلين » (1)
1. مدثر،43.
هه ي توي گوشم مي خوند كه :« چه معني داره ما نمازامون رو به عربي مي خونيم ؟»
مخ دو سه تا از بچه ها رو زد و بالاخره شروع كردن به فارسي نماز خوندن.
يه هفته بعد بايد ميديديشون ، هركدومشون يه جور نماز ميخوند و يه جور ترجمه ميكرد ، نه جماعتي ، نه اتحادي .
يواش يواش گفتند :«اصلا چرا ترجمه اين عبارات رو بخونيم ؟ خودمون با خدا حرف ميزنيم .» از چند روز بعد
مي نشستند و به جاي نماز چند دقيقه با خدا حرف مي زدند . هفته بعد خبري از اون چند دقيقه هم نبود .
بهشون گفتم : « ديديد چطوري شيطون نمازتون رو ازتون گرفت . 1400 سال بود نماز يه وسيله ي وحدت بود
ونسل به نسل بدون تغيير ، به ما رسيده بود ، شما يكي دوهفته اي فاتحه اش خونديد .»
هنوز یاد نگرفته بود روی یه پا بایسته . به زحمت کنار دیوار تکیه میداد و نماز رو ایستاده میخوند .
میگفت : << کسی که میتونه حتی با عصا یا تکیه دادن بایسته ، نباید نشسته نماز بخونه .>>
چند روز بعد راحت میدوید ، یک پایی . با همون یه پا از بیمارستان فرار کرد مگه میتونست 10 روز دیگه روی
تخت بخوابه ، اون وقت بچه ها توی خط مقدم تیکه تیکه بشن .
توضیح المسائل امام خمینی ( ره ) ، مساله 972
امشب خدا خدا میکردم ماه دیده نشه تا بتونم فردا هم روزه برم . همه خوشحال از عید و من ...
ماه رمضان ماه مهمانی خدا خداحافظ ....
منتظرتیم بازم پیش ما بیا ....
ان شا ءالله سال دیگه زنده باشیم و بتونیم باز ماه رمضان روزه بگیریمو...
عید سعید فطر بر همه ی شما دوستان مبارک باد .
یاحق
بود . بعد نماز میرفتیم کتابخونه مسجد و درس میخوندیم .
نتایج کنکور که اومد هرکدوممون یه جا افتاده بودیم . بعد کلی پرس و
جو شماره تلفنش رو پیدا کردم و دعوتش کردم خونه .
روی کادوی کوچیک هدیه اش نوشته بود :
<< برای دستهایت
آن گاه که خدا را میخوانی و به نماز می ایستی
دستی که مزین به انگشتر عقیق است دوست داشتنی ترین دستی است که به
درگاه او بلند شده >>
حضرت علی (علیه السلام ) ، بحارالانوا 14 ، 187
توضیح المسائل امام خمینی ، مسآله 864
دوستان این پست به موضوع وبلاگم هیچ ارتباطی نداره . ولی بخونید این کلمات خیلی با دل آدم بازی میکنه .
امیدوارم خوب باشه
یازهرا
سلام آقاجون! من چارسالمه. من شما رو خیلی دوست دارم. خیلی خوشحالم که امشب اومدی خونمون. فقط نمی دونم چرا بابا مصطفام هنوز نیومده.
مامانم میگه بابات رفته یه مسافرت و شاید به این زودی ها نیاد. اما نمی دونم چرا وقتی این حرفو به من می زنه روشو از من برمی گردونه و شونه هاش تکون می خوره و بعد که من می رم تا از جلو صورتشو ببینم، چشماش خیلی قرمز شده و صورتش هم خیسه!
این روزا مامانم خیلی صورتشو می شوره.نمی دونم چرا نگاش یا به منه یا به قاب های رو تاقچه و یا به در خونمون که بابا زنگ بزنه.امشب که شما اومدی خونمون من می خوام یه رازو به شما بگم. من و بابام چند روز قبل یه قول مردونه به هم دادیم. اون شبی که بابام می خواست بره مسافرت یواشکی در گوشم گفت من و تو مثل دو تا مرد باید با هم صحبت کنیم و قول هایی به هم بدیم و هیچ کسی هم از اون با خبر نشه. من هم به اون قول مردونه دادم و حتی به مامانم هم نگفتم.بابا مصطفام با دو تا دستاش شونه هامو چسبید و صورتشو آورد دم گوشمو گفت: پسرم تو دیگه بزرگ شدی و مرد این خونه ای. باید به من قول بدی مثل یه مرد به مامانت کمک کنی. مامانتو اذیت نکنی. به حرفاش گوش بدی. بهش کمک کنی و نذاری یه وقتی از دست تو ناراحت بشه.
منم گفتم بابا یه شرط داره و اون اینه که وقتی از مسافرت برگشتی اون ماشین پلیس چراغ دارو برام بخری. تو این چند روزی که بابا مصطفام نیست دلم خیلی براش تنگ شده مخصوصا برا اون خنده هاش. اما عیبی نداره...
من هم هر وقت دلم براش تنگ می شه مثل بابام میام لب تاقچه و به عکس شما نگاه می کنم. آخه بابا مصطفام هر وقت خیلی خسته بود و ناراحت، می اومد کنار تاقچه و با شما صحبت می کرد. نزدیک شما که میومد لبهاش تکون می خورد.
بعضی وقت ها هم که خیلی خسته بود شونه هاشم تکون می خورد. فکر کنم مامانم هم این روزها خیلی خسته است که مثل بابام شونه هاش تکون می خوره و چشماش قرمز می شه!بابام با شما آهسته صحبت می کرد. من که چیزی از حرف های شما دو نفر سر در نمی آرم اما اینو می دونم بابا مصطفام هر وقت با شما صحبت می کرد تا خیلی روزای بعد خوشحال بود.
اگه ده شب هم کار می کرد عین خیالش نبود.فکرشو کن اگه بابام مسافرت نبود و امشب خونه بود و شما رو می دید دیگه چی می شد. از خوشحالی بال درمیاورد و دیگه هر چی من بهش می گفتم ، می گفت چشب پسرم ،چشب عزیزم. هر چی می خواستم برام می خرید. من یه ماشین پلیس می خام که دشمنا رو تعقیب کنم. اما بابام میگه بزار بزرگتر بشی اونوقت برات می خرم.اما...
وقتی بابام بیاد و بفهمه شما خونمون اومدید و اون نبوده ،خیلی ناراحت می شه . شاید هم اونقدر ناراحت بشه که تا چند روز دیگه به حرفام گوش نده... اما نه!
بابا مصطفام خیلی مهربونه... وقتی بیاد و بوی عطر شما رو ببینه که توی خونه و محلمون پیچیده، مطمئنم به همه حرفام گوش می ده. بابام میگه شما بوی بهشت میدی. بابام همیشه از بهشت میگه...یه وقت نکنه این دفعه که مسافرت رفته، رفته باشه بهشت...!
<< ما و قبیله مان مسلمان میشویم ولی چد تا شرط داریم >>
چند نفری از بزرگان (( ثقیف )) با کلی دبدبه و کبکبه پیش پیامبر آمدند .
یکی از شرط هاشان این بود که پیامبر ، درمورد آنها ، بیخیال نماز شود . همه
اسلام قبول ، ولی مارا از نماز معاف کن .
پیامبر تمام حرفهایشان را شنید و فرمود :<< دینی که در آن نماز نباشد ، خیری ندارد .>>
تاریخ طبری ج3 ، صفحه 99
خدایم همانگونه که گرسنه را دوست دار غذا ، و تشنه را
دوست دار آب گردانیده ،
نماز را محبوب من ساخته است .
گرسنه بعد از خوردن سیر است و تشنه بعد از نوشیدن سیراب ،
و من از نماز سیر نمیشوم .
پیامبر گرامی اسلام ( صلی الله علیه و آله ) ، بحار الانوار ، ج77 ، ص 71
اجر می برم از زجرت و لذت می برم از ذلتت .
تو از خضوع من فرار می کنی و من از غرور تو .
تو از سجده سرپیچی کردی و من به سجده افتخار .
ابلیس ! گرچه زانوان از طول سجده به درد اذعان کنند و پیشانی از مهر خشوع پینه ببندد ، باز هم خوشنودم .
خوشنود از نعره های ناتوانی تو ، که بلند تر و بلند تر می شود و لبخند رضایت خداوند که ملیح تر و ملیح تر .
میزان الحکمه ، ج2 ، 1253
ونمازت را سلام دادی ،
سر به خاک بگذار و او را شکرنما .
شکر چون توفیق نمازمان داده .
<< شکرا لله ، شکرا لله ، شکرا لله >>
برداشتی از وسائل الشیعه ، ج7 ، ص5 ، حدیث 2
هرکاری کردم که فقط یه لبخند روی لبام باشه و خنده ام بیصدا باشه ، نشد . بالاخره ترکید و شروع کردم به غش غش خندیدن . چون حالت نمازم به هم خورد بود ، با این که عمدا نخندیدم ، نمازم باطل بود .
اینم از حضور قلب ما !
ما حضور قلب توی نماز نداریم وگرنه صدای یه الاغ نباید مارو به خنده بندازه باید مثل حضرت علی بود که وقتی تیر توی پاشون خورد بازم به نماز خوندشون ادامه دادند و دست نکشیدند . کاش ما هم اینطور شویم ....
عروه الوثقی 1- مبطلات السادس
بیاییم خود را اصلاح کنیم حداقل در این ماه کارهایی که خدا منع کرده انجام ندهیم .
من سرم را پایین انداختم بعد شیخ متذکر شد که :<< این چه رفتاری است که با همسرت کرده و اورا ترک کرده ای ؟.... این ریاضت ها و افکار را بزن گاراژ (1) ! یک جعبه شیرینی بگیر و برو پیش عیالت ، نماز را سروقت بخوان با تعقیبات معموله !>>
سپس شیخ به احادیثی که تاکید میکند اگر چهل روز کسی خالص عمل کند چشمه های حکمت از دلش می جوشد (2) اشاره کرد و فرمود :<< طبق این احادیث اگر کسی چهل روز به وظایف دینی خود عمل کند قطعا روشنی خاصی پیدا می نماید. >>
بیاید حداقل چهل روز به وظایف دینی خود عمل کنیم و نمازمان را بخوانیم . اون وقته که دیگه برای همیشه نماز میخوانیم .
(1) این اصطلاح در بین عوام مشهور است که شیخ از آن استفاده کرده و به معنای این است که از آن کار دست بردار .
(2) ر . ک : میزان الحکمه 3 : 436 ، ح 1040 .
دوستان بالاخره تصمیم آخرمو گرفتم همین مطلبو ادامه بدم فقط کمی تفاوت .
ممنون ازنظرات خوبتون
یازهرا
* نظافت و بهداشت را در مسواک زدن وضو غسل و پاک بودن بدن و لباس می بینیم .
* جرات جسارت و فریاد زدن را از اذان می آموزیم.
* حضور در صحنه را از اجتماع در مساجد یاد می گیریم .
* توجه به عدالت را در اتنخاب امام جماعت عادل می یابیم .
* توجه به ارزشها و کمالات را از کسانی که در صف اول می ایستند به دست می آوریم .
* جهت گیری مستقل را در قبله احساس می کنیم . آری یهودیان به سویی مسیحیان به سوی دیگر مراسم عبادی خود را انجام می دهند و مسلمانان باید مستقل باشند و لذا به فرمان قرآن کعبه قبله مسلمانان می شود تا استقلال در جهت گیری آنان حفظ شود.
* مراعات حقوق دیگران را می بینیم که حتی یک نخ غصبی نباید در لباس نمازگزار باشد .
* توجه به سیاست را آنجا احساس می کنیم که در روایات می خوانیم : نمازی که همراه با پذیرش ولایت امام معصوم نباشد قبول نیست .
ادامه دارد...
صوت خوش قرآن و اذان می آید
تبریک به مومنین عاشق پیشه
تبریک بهار رمضان می آید
پیشاپیش ماه مهمانی خدا را به شما دوستان تبریک میگویم .
خدایا ما را به خودت مغرور نکن .
الکافی 5 :226
نماز بار سنگینی است مگر برای افراد خاشع.
بنابر این هروقت احساس کردیم نماز برایمان سنگین است باید بفهمیم روح خشوع نسبت به پروردگارمان نداریم و رفتن خشوع زمینه ی بی تفاوتی و کبر است .
امام سجاد (علیه السلام) در دعای سحر ماه رمضان که نامش دعای ابوحمزه ثمالی است در ضمن مناجات های خود فلسفه ی سنگینی نماز را تحلیل می کند و می گوید :
خدایا ! چرا هنگام نماز نشاط ندارم ؟
شاید مرا از درگاه خود رانده ای !
شاید به خاطر یاوه گوئی ها توفیقم کم شده!
شاید مرا صادق نمی دانی !
شاید رفیق بد در من اثر گذاشته و...
به هر حال سنگینی نماز نشانه خطر است.
مواظب باشیم .
بالاخره سفر ما هم با تمام خستگی هاش و شیطنت هاش تموم شد.
و باز سرو کله امون توی اینترنت پیدا شد.
خلاصه مطلب
ما اومدیم
دوستان عزیز . ببخشید اگر یه چند روزی حوصله ی گذاشتن مطلبی درست رو توی وب نداشتم . ببخشید . من شنبه یه سفر دوستانه در چند روز دارم خلاصه ببخشید چند روز از فضای مجازی دوریم با اینکه ما نیستیم ولی نظر فراموش نشه . ان شاءالله وقتی اومدم با انرژی بیشتری می نویسم .
التماس دعای فروان
حلال کنید .
یازهرا
پرده از چهره گشاید شاید ....
تولد امام زمان منجی عالم بشریت مبارک باد .